خرید بک لینک
*اخرین سریالی که این روزا دیدم ( موضوع و سبک و انتخاب بازیگر و تیتراژ و موسیقی متن و همه و همه چی عالی و ب جا بود) زمان حتی قوی ترین موجودات رو هم نابود می کنه . ببین چه بلایی سرت آورده . یه روز تو هم از بین میری . به همراه بقیه هم نوعانت زیر خاک دفن میشی .. رویاهات فراموش می شن ..ترس هات محو می شن .استخون هات به شن تبدیل می شن .و بر روی اون شن ..خدای جدیدی قدم بر میداره .خدایی که هیچوقت نمی میره

برچسب: نویسنده: میلاد عابدی تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 19:48

1 مامانم معتقده چون اهنگای دیوونه کننده گوش دادم مغزم تباه شده و دیگه نمیشه باهام مث ی دختر خوب دو کلام حرف زد . دقیقنم منظورش محسن نامجو و ترک فردا سراغ من بیا هست .

2 قبلنا خیلی غریزی و بدون فکر شروع میکردم با خودکار رگای دستمو پررنگ کردن.. امروز یه دفه به خودم اومدم دیدم رگای کف پامو دارم پررنگ میکنم ... ی لحظه ترسیدم نکنه واقعا مخم عیب کرده؟ ترس از دیوونه شدن افتاده ب جونم .|

برچسب: نویسنده: میلاد عابدی تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 19:48

از صب همش قطره گوشی .. سر یه وری.. کَری .. قطره گوشی .. سر یه وری.. دچار عفونت گوش داخلی یا داخلی گوش یا نمیدونم چی شدم .آه والدین گرفتتم .هندزفری ادیکشن کار دستم داده . دردم این نیست که نیمه ناشنوام دوروزه.. دردم اینه اتو افتاده دست مامانم و ی بند میگه دیدی طنابش تخمی بود؟ یا کلی چیزایی که داشتم برا گوش دادن ولی نمیتونم گوش بدم الان و حتا تا یکی دو هفته دیگه بخاطر مراقبت های بعدی . ای

برچسب: اهمیت,درون, نویسنده: میلاد عابدی تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 19:48

این دو سه ماهه تقریبن اکثر اذان صبحارو شنیدم..واقعن قشنگ تر از هر اهنگ و صدایی تو اون لحظه هستن و هیچی جای اذان رو تو اون لحظه از شب نمیگیره

ولی این حسو راجع ب اذان ظهر و مغرب ندارم . احتمالن سکوت و سردی دم صبحم بی تاثیر نیست.

البته اگه مورد این مدلی دیگه ای هم باشه باید صدای بارون باشه که هیچی هیچوقت جاشو نمیگیره .

برچسب: نویسنده: میلاد عابدی تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 19:48

من نگران اینده هستم.همیشه.نگران این هستم که به خانواده ام کمترین فشار ممکن وارد بشه بخاطر من.نگران این هستم ارامش خودم و خانوادم بهم نخوره.نگران رژیم غذایی مامانم هستم.نگران رنگ موهای سفیدشده بابامم هستم.نگران این هستم که تو زندگی ب جایی برسم و نکنه هیچجارو نگیرم و ادم بیخودی بمونم نگرانم که پیر بشم و ببینم هیچکار نکردم تو زندگیم . من از پیری میترسم .نگران از دست دادن خانوادم هستم . من

برچسب: نویسنده: میلاد عابدی تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 19:48

نمیدونم..شایدم پوچی محض بتونه دست ادمو بگیره و از گنداب زندگیش نجاتش بده
شایدم باید غرق شی و بری پایین و برسی ب جایی ک هیچکس باهات نمیاد
شاید اونجا بفهمم قرار نیست من مثل بقیه و بقیه شبیه هم باشن..این مرحله از زندگی ک فقط پوچی و نداشتن و توهم لحظه های شیرین تو خیاله..کجای این غرق شدنه؟ چند ماه یا سال دیگه قراره این روزای بد لبخند تلخی بشن ک از سر رضایته..؟

+ جمعه ۲۷ مرداد ۱۳۹۶ |

برچسب: نویسنده: میلاد عابدی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 16:33

الان دلم میخواد برم لب دریا قاطی شن نرم و موجای آروم ساحل خواب برم
تمام استرس و فکرای جورواجور و آدمارو بذارم پشت سرم ؛ فقط آرامش باشه و آرامش و آرامش

+ یکشنبه ۲۹ مرداد ۱۳۹۶ |

برچسب: نویسنده: میلاد عابدی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 16:33

نشستم فکر کردم ، خوب زیر و رو کردم ، گشتم..دیدم خدایی دنبال چیزایی ک دوست داشته باشم از ته دلم انجام بدم تا حالا با جدیت نرفتم.
از چهارشنبه میخوام از بین کلی کار که خیلی دوسشون دارم یکیشونو انتخاب کنم و حرفه ای دنبالش کنم و ب نتیجه برسونمش.. فعلن هم نمیخوام به کسی بگم که با ایده های خلاقانه منصرفم نکنن!

+ دوشنبه ۳۰ مرداد ۱۳۹۶ |

برچسب: نویسنده: میلاد عابدی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 16:33

صفحه بندی